سال روز درگذشت حسن کامکار

24 اردیبهشت ماه به سال 1370 درگذشت استاد حسن کامکار (متولد 1302 سنندج):

حسن کامکار

استاد بسیاری از استادان موسیقی برخاسته از شهر سنندج و هشت فرزند نوازنده و موسیقی­دان. با وجود مخالفت پدر و سایر اقوام با خرید تاری از فردی به نام علی خان نواختن ساز را بی درک محضر اساتید موسیقی آغاز کرد. 12 ساله بود که در مدرسه موزیک نظام استخدام شد. او در این مدرسه با نواختن سازهای بادی آشنا شد و پس از 15 سال به نواختن ویولن روی آورد که این ساز، ساز تخصصی او شد. تاسیس کلاس موسیقی، جمع­آوری و تدوین ترانه­های فولکلوریک کردی و نت نویسی بیش از 400 قطعه و ترانه از فعالیت­های اوست.

 

 

 

 

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : سه شنبه , ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۲

جای خالی موسیقی


آیا تا کنون جای خالی موسیقی فیلم را، در فیلم­های این چند سال اخیر حس کرده­اید ؟ چند درصد از فیلم­هایی که در دهه­ی گذشته ساخته شده توسط موسیقی فیلم برای شما خاطره انگیز شده­اند؟

کدام ترانه و آواز را در این فیلم­ها به یاد می­آورید و یا با خود -در خلوت- زمزمه می­کنید؟

صدای سنگین سکوت موسیقی در فیلم­های ما پیچیده است ...

مقاله­ای که در ادامه با آن همراه خواهید شد با قلم خانم سمیه قاضی­زاده از مجله گزارش موسیقی شماره 54 برگزیده شده است تا به واکاوی این موضوع بپردازد.

 


 

بی­نیازی از موسیقی همراه با تم روشنفکری

 

ماجرا چیست؟ چه اتفاقی افتاده که فیلمسازان احساس کرده­اند دیگر فیلم­هایشان به موسیقی احتیاجی ندارد؟ چرا نمی­توانند آن موسیقی­هایی را که می­خواهند در میان آثار آهنگسازان داخلی پیدا کنند؟ چرا حس کرده­اند که آهنگسازانی که الان در عرصه­ی، موسیقی فیلم مشغول به فعالیت­اند نمی­توانند به خواسته­ی، موسیقایی فیلم آنها جامه­ی، عمل پوشاند؟ یا در واقع بهتر است بگوییم اصلاً چرا فکر کرده­اند که یک آهنگ­ساز نمی­تواند برای فیلمشان آن موسیقی که نیاز دارند را بسازد؟

البته ممکن است برای فیلمسازان اتفاق عجیبی نباشد وقتی می­بیند آثار موسیقی فیلم را در ایران تنها سه چهار آهنگ­ساز مشخص می­سازند و آنها هم ترجیح داده­اند روی آثارشان موسیقی گذاشته نشود. با این حال به نظرم عجیب می­آید که طی همین چند وقت اخیر این روند حذف موسیقی اینقدر صعودی بوده است تا آنجا که بازتاب این اتفاق را می­شود در شبکه­های اجتماعی هم دید فیلم­های اکران­های اخیر همچون بیخود و بی­جهت، پذیرایی ساده، من مادر هستم، زندگی خصوصی آقا و خانم میم، بغض، پله­ی، آخر و ... یا موسیقی نداشته­اند، یا آنقدر موسیقی­های لاغر و معطوف به تیتراژی داشته­اند که اسمش را نمی­شود موسیقی فیلم گذاشت یا موسیقی­هاشان انتخابی بوده است.

اما شاید سوال مهم­تر این است که چرا این روزها در سینمای ایران فیلمسازان خوش فکر و نواندیشی مثل اصغر فرهادی، مانی حقیقی، عبدالرضا کاهانی، پرویز شهبازی و ... تصور می­کنند که فیلم­هایشان بدون موسیقی هیچ چیزی کم ندارد و این موج عدم استفاده از موسیقی تا آنجا پیش می­رود که فریدون جیرانی هم در آخرین ساخته­اش از موسیقی استفاده نمی­کند. فیلم­های فریدون جیرانی همیشه به سینمای بدنه تعلق داشته­اند و یکی از ویژگی­های سینمای بدنه بهره­گیری از حجم موسیقی نسبتاً بالا روی تصاویر است. درست است که هیچ قاعده و قانونی در سینما وحی منزل نیست اما کجای دنیا فیلمی در اشل من مادر هستم ساخته می­شود و رویش موسیقی نمی­آید؟ فیلمی با این حجم اتفاقات و صحنه­های احساسی چرا باید موسیقی را از خود دریغ کند؟ آیا فیلمساز احساس کرده است که اگر موسیقی روی فیلمش بیاید از تاثیر­گذاری آن کم می­شود؟ با چه منطقی؟ اگر قرار بود این چنین باشد فیلم می­خواهم زنده بمانم نمونه­ی، بهتری برای این اتفاق بود اما می­بینم که بر عکس با بهره­گیری از موسیقی تا چه اندازه ثبت اتفاقات فیلم در ذهن تماشاگر رخ داده است.

نمی­دانم چند درصد این اتفاق بر­می­گردد به فیلمسازان و چند درصد آن به آهنگ­سازان، اما این را خوب می­دانم که بی­شک فعالیت برخی آهنگ­سازان طی سال­های اخیر روی این روند حذف موسیقی بی­تاثیر نبوده است؛ آهنگ­سازانی که طی یک سال، ساخت بیش از پنج- شش فیلم را به عهده می­گیرند و نه کار خودشان را درست انجام می­دهند و نه اجازه بروز استعدادهای جدید را می­دهند. تهیه کنندگان را بد عادت می­کنند و کارگردانان را سرگردان، آهنگ­سازان جوان را هم ناامید به اسامی آهنگ­سازانی که در جشنواره سی­ام فعال بودند نگاهی بیندازید؛ هر کدام از این آهنگ­سازان فعال، دست کم ساخت پنج موسیقی فیلم را به عهده داشتند آن هم در شرایطی که همه­مان خوب می­دانیم موسیقی، آخرین چیزی است که روی فیلم گذاشته می­شود و باز همه­مان می­دانیم که فیلم­ها خودشان در دقیقه نود به جشنواره  می­رسند. همه اینها تنها نشان از عجله­ای است که در ساخت موسیقی این فیلم­ها به خرج داده است؛ عجله­ای که خیلی وقت­ها نه تنها با خلاقیتی همراه نیست بلکه ناچاراً منجر به کپی کاری است.

اصولاً ما همیشه از یک طرف بوم افتاده­ایم و گرنه؛ نه سینمای آوانگارد فرانسه با چنین اتفاقی به این کثرت مواجه بوده و نه سینمای صنعتی هالیود ! به هر روی امیدوارم که این اتفاق نامیمون که نام استعاری­اش شده «بی­نیازی از موسیقی همراه به تم روشنفکری» هر چه زودتر دست از سر سینمای ما بردارد و اوضاع به حالت نرمالش دریابید. هنوز بازنشستگی این همه آهنگ­ساز سینما خیلی خیلی زود است.  

 

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : جمعه , ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۲

به روز رسانی

 

علیرضا قربانی هم آواز هنرمندان اصفهانی


در


آلبوم هم آواز پرستوهای آه 

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : دوشنبه , ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲

سال روز درگذشت محمود محمودی خوانساری:

 

دوم اردیبهشت ماه به سال 1366 سال روز درگذشت استاد محمود محمودی خوانساری :


- هنر در هر روزگاری، نیازمند نیک مردمانی­ست که آن را از گزند زمانه بدور و نگاه دارند، ترویج دهند و به جهانیان عرضه کنند.

در بین شاخه­های هنر؛ شاید هنر موسیقی به دلیل نوع ساختارش، بیشتر مورد تهدید قرار  می­گیرد، حیات کنونی موسیقی در ایران، مرهون همت اساتیدی­ست که در دوره­های گوناگون ، این هنر تاثیر گذار را نگاه داشته­اند. به همین ترتیب آواز در موسیقی ایرانی در دهه­های پیشین به همت چند نفر از اساتید این فن به حیات واقعی خود ادامه داده است که بی­تردید استاد محمود محمودی خوانساری را می­توان یکی از آن چند تن دانست.

 

محمودی خوانساری در سال 1313 در شهر خوانسار و در خانواده­ای مذهبی متولد شد.

ذوق و علاقه به خواندن از دوران کودکی در وی هویدا بود . محمود، نخست یک دوره­ی کوتاه از تعالیم کمال دهگان بهره گرفت و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.

نخستین کسی که به هنر محمودی پی برد و جذب سوز و صفای صدای گرم او شد، استاد ابوالحسن صبا بود. محمودی در محضر استاد صبا کار آواز را به طور پیوسته دنبال کرد و به فراگیری ردیف­های آوازی پرداخت. چندی نیز نزد دکتر منوچهر جهان­بگلو منتقد و کارشناس ارزنده موسیقی معلومات ردیفی خود را تکمیل کرد. او با گوش دادن به نوارهای اساتید آواز سید حسین طاهرزاده، رضا قلی میرزای ظلی و ادیب خوانساری و تمرین و ممارست بسیار ، هنر خود را رشد داد و به مرحله پختگی رساند. پس از مدتی او به عنوان یکی از خوانندگان طراز اول مطرح گردید.

محمود خوانساری پس از سه سال همکاری با رادیو شیراز ؛ فعالیت هنری خود را در رادیو تهران آغاز کرد و آثار ارزشمندی در این رشته از هنر ارائه داد، در حدود 130برنامه از گل­های رنگارنگ ، برگ سبز، گل­های تازه و شاخه گل با صدای پر سوز خوانساری ضبط و پخش شد.

در برنامه گل­ها با نوازندگان نام­داری چون :

احمد عبادی(سه تار)، مرتضی محجوبی(پیانو)، حسن کسایی(نی)، علی تجویدی(ویلن)، فرامرز پایور(سنتور)، لطف الله مجد، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف(تار)، حبیب الله بدیعی، رضا ورزنده، پرویز یاحقی، و همایون خرم(ویلن) همکاری کرد.

خوانساری در اجرای آواز دلنشین خود، از جان و دل و تمام وجودش بهره می­گرفت و سبک خاص خود در موسیقی آوازی ایجاد کرد. فهم و شناخت وی از شعر، صحیح و از همین روی بیانش گیرا بود.

اگر چه محمودی خوانساری در دوم شهریور ماه 1366 در گوشه عزلت دیده از جهان فروبست، اما صدای او که سوز، صفا و صمیمیتی خاص در آن موج می­زد از خاطر و دل هیچ شنونده­ای نرفته و نخواهد رفت.

محمودی خوانساری هنرمندی بود که هموراه به موسیقی اصیل ایرانی وفادار ماند. مردی محجوب و فروتن بود که پاک و ساده زیست و سراسر زندگی هنریش گواه این مدعاست.

 

روحش شاد...

 

بشنوید اثری از استاد محمودی خوانساری در مایه ی افشاری (دریافت اثر)

 

نویسنده : شهرزاد شاه­کرمی

منبع : چهره­های موسیقی ایران جلد اول (شاپور بهروزی)

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : دوشنبه , ۲ ارديبهشت ۱۳۹۲

روزهای سکوت موسیقی ایرانی

                 

                        بررسی دلایل عدم ماندگاری آثار موسیقی ایرانی در سال­های اخیر :


روزهایی که در آن به سر می­بریم را می­توان روزهای سکوت موسیقی ایرانی در سال جدید دانست، روزهایی که هنرمندان فعالیت­های خو را منحصر به خارج از کشور نموده­اند و هر از گاهی از گوشه­ای برخی نیز در چند شهر کشور ساز خود را به صدا در­می­آورند. اما حقیقت آنکه موسیقی ایرانی سالهاست در سکوت به سر می­برد و فعالیت هنرمندان فعال در این عرصه به طرز چشم­گیری روز به روز کاهش می­یابد. آن دسته از فعالان این عرصه نیز آن چنان که باید، نمی­تواند طرفداران خود را راضی نگاه دارند این مسئله در مورد اکثر قریب به اتفاق هنرمندان صادق است از اساتید بنام و فعال این عرصه چون شجریان گرفته تا دیگر بزرگانی که پرونده فعالیت هنری خود را بنا به دلایلی مبهم به طور کامل مختومه نموده­اند.

مطمئناً این مسئله، می­تواند سوال بسیاری از علاقه­مندان به موسیقی ایرانی باشد که چرا دیگر نمی­توان از هنرمندان بزرگ و نام دارمان، آثار ماندگار چند ده ساله گذشته­شان را دید؟ و چرا این عزیزان در اجراها و آثار خود ضعیف­تر از اجراهای قبل ظاهر می­گردند. اجراهایی که این روزها با یک نگاه و اندکی دقت می­توان به ایرادات برخی از آنها پی برد؛ فالش خوانیهای مکرر، فراموش کردن اشعار در میان آواز، عدم ادای صحیح اشعار توسط خوانندگان، نوازندگی ­های ناکوک و خارج از پرده نوازندگان؛ در اجراهای زنده و کنسرت­های هنرمندان بنام­مان بارها و بارها مشاهده می­گردد. از طرفی توقف تولید آثار ماندگار موسیقی چونان بسیاری از آثار چندین دهه گذشته، که هنوز هم بر تارک موسیقی اصیل ایرانی خوش می­درخشند، سوالی­ست که واکاوی آن می­تواند پاسخی برای هنر دوستان باشد.

دلایل بسیاری را می­توان بر این افت کیفی بسیار شدید و محسوس آثار موسیقی متصور گشت، در این کلام، عزم آن داریم تا با بررسی دلایل توقف روند رو به رشد موسیقی در دهه پنجم تا هفتم به واکاوی و بررسی این موضوع پرداخته، و با بهره­گیری از نظرات کارشناسان و مجربین این حوزه، با جمع­بندی ماحصل نظرات، به نتیجه­­ای مطلوب دست یابیم.

اگر مروری برآثار ماندگار خلق شده از دهه پنجاه تا هفتادداشته باشیم نام­های آشنای بسیاری را می­توانیم بیابیم که در کنار یکدیگر به خلق این آثار همت ورزیده­اند؛ نام­هایی که برخی از آنها اکنون از میان­ما رفته­اند، آنهایی هم که هستند دیگر در کنار یکدیگر نیستند! و در    گوشه­ای عمر به سر کرده و مشغول اندک فعالیت خود بوده­اند، و گروهی دست و پا کردند و کنسرت می­دهند و یا در بستر بیماری هستند و بی­خبر از عالم هنر و هنر دوست با بیماری خود دست و پنجه نرم می­کنند.

مشکاتیان، لطفی، پایور، شجریان، کسایی،شهناز، ناظری، ارشد طهماسبی، علیزاده، ذوالفنون، روشن­روان، محمد موسوی، ناصر فرهنگ­فر، درخشانی، متبسم، پورناظری­ها، کامکارها و بسیار نام­هایی که ذکر همه آنها از حوصله این مقاله خارج است همواره دیده­ایم و شنیده­­ایم همراهی این عزیزان را در کنار یکدیگر و آثاری که بواسطه این همراهی خلق گشته و ماندگار شده­اند. ذوالفنون و ناظری آتش در نیستان و گل صد برگ را رقم زدند؛ مشکاتیان و شجریان آستان جانان و بیداد را خلق نمودند؛ لطفی و شجریان چشمه نوش و راست­پنجگاه را پدید آوردند؛ علیزاده و ناظری شورانگیز را با همراهی طهماسبی اجرا و با شجریان فریاد را خلق نمودند، پایور و شهناز با همراهی بهاری و تهرانی در جشن­های هنر شیراز زیباترین آثار را به علاقمندان هدیه نمودند و ..... با اثار سایر هنرمندان نیز کم و بیش آشنا هستیم. نکته پر­اهمیت آنکه نگارنده در ذکر موارد بالا تنها نام خواننده و آهنگساز آثار را برشمرده است که اگر در کنار این اسامی   نام­هایی چون پشنگ، بیژن، اردشیر و ارسلان کامکار، محمد موسوی، کیهان کلهر، داریوش پیرنیاکان، سعید فرجی­پور، جمشید عندلیبی، محمد فیروزی، داریوش طلایی و دهها و شاید صدها نام دیگر را نیز اضافه نماییم می­توان به راحتی بر دلیل ماندگاری آثار قدیم پی­برد اما به راستی این همه هنرمند که اکنون بایستی در دوران اوج پختگی هنری خویش باشند کجایند؟ دلیل این دور افتادگی­ها چه می­تواند باشد؟ اگر جستجوی کوتاه در این نامها نماییم و   فعالیت­های کنونی­شان را بررسی نماییم مشاهده می­کنیم هر یک از اینان برای خود گروهی را دست و پا کرده و با جوانانی فعالیت می­کنند که همراهی با چنین اساتیدی می­تواند برای آنان افتخاری بس بزرگ باشد. اگر چند این حرکت اساتید و بها دادن به آیندگان موسیقی این سرزمین ستودنی­ست اما تجربه ثابت نموده که هربار بزرگان هنر موسیقی ایران در کنار یکدیگر ساز و آواز خوانده­اند آثار جاودانه­ای خلق گردیده و در تاریخ موسیقی ایران زمین ماندگار   شده­اند. برخی از هنرمندان هم که چون کامکارها و پورناظری­ها اصالت خود را از قدیم الایام حفظ نموده و در بسیاری از اجراها و کنسرتها، همراه و همیار یکدیگرند، آثاری در خور نامشان ارائه نداده و هرآنچه دیده و شنیده شده است هنر نمایی اعضای گروه به صورت تک­نوازی­های انفرادی و تکنیکی بوده است از تهمورس پور­ناظری گرفته تا اردشیر کامکار، بسیار هنرمندانی بوده­اند که در طول دهه­های گذشته نامشان در آلبوم­های موسیقی ایرانی خوش درخشیده است و با همکاری دیگر بزرگان موسیقی اصیل ایرانی آثار جاودانه­ای را خلق نموده­اند، هنرمندانی چون محمد رضا درویشی؛ کامبیز روشن­روان، فریدون شهبازیان که هر سه این بزرگان با همراهی اساتید موسیقی آثاری چون جان عشاق، دود عود، عود و زمستان است را منتشر نمودند اما هم اکنون هیچ صدایی از آنان شنیده نمی­شود و فعالیت­شان بسیار اندک است و اگر نیز فعالیتی گشته در حد نام اینان نبوده است. اگر نگاهی به نام­های آشنایی ذکر شده در سطور بالا بیافکنیم متوجه می­شویم که درصد اندکی از این هنرمندان هم اکنون مشغول فعالیت هنری هستند و باقیمانده جامعه هنرمندان­مان فعالیت­های هنری خود را به نحوی تقلیل داده و یا خود را محدود به آموزش به هنرجویان و علاقمندان نموده­اند؛ و هر چند سال یکبار نیز نامی از آنان شنیده می­شود که با گروهی جوان به اجرای کنسرت پرداخته­اند.

دلایل بسیاری می­توان برای این مسئله متصور گشت، مشکلی که باعث عقب ماندن موسیقی ایرانی از قافله هنر و سایر موسیقی­ها گشته و در سالیان آینده ممکن است مرگ موسیقی اصیل ایرانی را رقم بزند؛ عدم تمایل هنرمندان به همکاری با یکدیگر، گوشه­گیری اساتید، نگاهی مادی به مقوله هنر و نقش بر بستن معنویت از موسیقی، حضور و ظهور تکنولوژی که به تقابل با سنت برخواسته است، عدم حمایت دولت از موسیقی ایرانی به نحوی که شایسته آن است، رقابت ناسالم اساتید با یکدیگر و انجام مصاحبه­هایی علیه یکدیگر، قدر ناشناسی هنردوستان و هنرمندان و کج­فهمی، تعصبات بیهوده، تاکید بر راه رفتن در مسیر انحرافی و ... از جمله دلایل کم­کاری هنرمندان محسوب می­گردند که تبعات زیان­بار آن دامان موسیقی اصیل ایرانی را گرفته و آن را به مرز نابودی خواهد کشاند.

جمال الدین منبری، خواننده معتقد است گذشته از عوامل و پدیده­های اجتماعی و اقتصادی که  موجب گوشه نشینی هنرمندان می­گردد خود این عزیزان نیز چندان بی­تقصیر نیستند چرا که خود را مشغول کارهایی کرده­اند که فرصت پرداختن به هنر را از خود سلب نموده­اند. در این بین اما حمید متبسم نوازنده تار و سه تار و آهنگساز نام آشنای دیروز و امروز موسیقی ایرانی نظری متفاوت دارد، به اعتقاد ایشان«عدم همکاری برخی از موسیقی­دانان که زمانی    همکاری­شان آثاری ماندگار به وجود آورده است امری است کاملاً طبیعی و ناگزیر و باید توجه داشت که الزاماً نتیجه منفی ندارد. اگر در روزگاری، خواننده و نوازنده­ای در کنار یکدیگر آثاری ماندگار خلق کرده­اند، آن آثار محصول شرایط اجتماعی و شرایط روحی آن هنرمندان در آن زمان است. پس الزاماً تکرار آن همکاری نتیجه­ای مشابه نمی­دهد».

اما سخنان جمشید متبسم شباهت جالبی با اظهارات مجید درخشانی دارد، این دو هنرمند در بطن سخنان خود نکات مشابه و یکسانی را مطرح نموده و اعتقادات مشترکی دارند. مجید درخشانی معتقد است که نمی­توان از هم اکنون عدم ماندگاری آلبوم­های موسیقی تولید شده در این دوره را پیش­بینی نمود، اما خالق«در خیال» جزو آن دسته هنرمندانی­ست که معتقد است « برای آنکه بدانیم آثار تولید شده در دوره کنونی ماندگارند یا نه، بایستی منتظر بمانیم و نتیجه را پس از چندین سال مقایسه کنیم، به اعتقاد ایشان نتیجه­گیری در مورد مانگاری یا عدم ماندگاری آثار دهه هشتاد و پس از آن بسیار زود است. همانطور که ماندگاری آثار تولید شده در دهه شصت و هفتاد در این سال­ها مشاهده گردید، مسئله­ای که حتا خود من نیز شاید تصور ماندگاری­اش را تا به این اندازه نمی­کردم ...» ایشان معتقدند آثار عرضه شده در این دوره کم از آثار سالایان قبل نیست اما گذشت زمان میزان تاثیر گذاری­شان در هنر را مشخص    می­کند.

متبسم نیز در بخشی دیگر از سخنان خود بیان می­دارد «جمع بستن خاطرات شخصی با موسیقی زمان وقوع آن خاطرات موجب این می­شود که شما اتفاق­های روز را نبینید و نشنوید و همیشه در انتظار تکرار آنگونه موسیقی (خاطرات) باشید، حال اینکه موسیقی دورانی که شما از آن به عنوان «طلایی» یاد می­کنید از دوران طلایی مورد سلیقه من یعنی وزیری و خالقی و ... متمایز است. اگر آنطور باشد من نیز می­توانم از شما بپرسم که چرا در دوران طلایی شما آثار ماندگاری مانند دوران طلایی مورد نظر من خلق نشد؟»

این شباهت در باطن کلام توسط دو هنرمندی که سال­هاست فعالیت هنری مفید و مثمر ثمر می­نمایند می­تواند نتیجه مشابهی را به مخاطب القا نماید ،که شاید هنرمندان جدید و فعالان جوان این عرصه در این سخنان با اساتید خود اختلاف نظر داشته باشند. اگر چه متبسم معتقد است رمز ماندگاری یک اثر خاطرات نوستالژیک آن اثر با مخاطب می­تواند باشد که همین خاطرات نیز در ذهن علاقمندان امروزی نقش بسته و در آینده ماندگار خواهند گشت و مجید درخشانی نیز بر این اعتقاد است که ماندگاری اثری نو را نمی­توان از هم اکنون پیش­بینی نمود و باید منتظر ماند تا سال­ها سپری گردد و سپس در مورد آن اثر بحث نماییم، اگر چه سخنان این دو هنرمند قابل احترام و نیز کاملاً منطقی­ست قیاس آثار ارزشمند تولید شده در دهه پنجاه تا هفتاد با دوره کنونی قیاسی مع­الفارق است و بسیاری با سخنان نگارنده در این مورد موافقند البته نباید این نکته را نیز فراموش نمود که در دوره مورد اشاره آثاری نیز وجود  داشته­ا­ند که از درجه اعتبار پایین­تری نسبت به سایر تولیدات برخوردار بوده و طبیعتاً ماندگار نیز نگردیدند آثاری که بسیاری از آنها توسط هنرمندانی حتا نامدار و بزرگ تولید و روانه گشته و جاودانه نشدند، ولیکن اگر در مقام مقایسه تولید محصولات فرهنگی این زمان با دوره مذکور برآییم متوجه تفاوت فاحش آثار تولید شده آن زمان با این دوره می­گردیم.

نگارنده بر این اعتقاد است آثاری که در زمان تولیدشان بیش از یکبار توسط مخاطبین شنیده نمی­شوند هیچگاه جاودانه نمی­گردند.

حسین بهروزی­نیا آهنگساز و نوازنده نام آشنای بربط که با هنرمندان و خوانندگان برجسته همکاری نموده و آثار به یادماندنی از خود بر جای گذارده است در گفتگویی با اینجانب بیان نمود : «در یک دوره فضایی آرامشی در جامعه وجود داشت، فضایی به دور از زندگی ماشینی و در خلوت؛ همین مسئله باعث می­گشت تا مردم بتوانند بسیار راحت­تر و به دور از هر گونه هیاهوی کاذب تفکر کنند و همین مسئله باعث شکوفایی ذهن­ها می­گشت؛ طبیعتاً هنرمند نیز از این قاعده مستثنی نبود و تفکرات وی منجر به خلق یک اثر می­گشت، اما در دوره کنونی، سرعت تبدیل به جزئی از زندگانی بشر گشته است، اگر قرار بر این باشد از این سرعت فاصله بگیریم، از زندگانی عقب خواهیم ماند زندگی هنرمند هم طبیعتاً وابسته به همین سرعت است.... او هم باید بدود تا عقب نماند».

 

* مسائل مالی یک از مهمترین عوامل جدایی هنرمندان   


اگر چه نمی­توان خرده­­ای بر نگرش تجاری هنرمندان و متولیان به مقوله هنر در دوره­ای که این فعالیت، تبدیل به نوعی صنعت در جهان گشته است گرفت، اما می­توان بزگترین علت جدایی و حتا همنشینی مجدد هنرمندان را در این روزها مسائل مالی و کسب درآمد بیشتر (و نه خلق یک اثر هنری) دانست که همین مسئله نیز باعث از بیین رفتن و محوشدن فضای مودت بین این عزیزان می­گردد نکته بسیار پر اهمیتی که حمید متبسم نیز بدان اشاره نموده است : « در این ارتباط نوستالژی شنوندگان موسیقی ایران و اصرارشان بر تکرار همکاری­های گذشته هنرمندان محبوب­شان هر چند گاه موجب شکل گرفتن پروژها و گروه­هایی شده است یا که، گردهمایی­شان تنها از نظر مادی قابل بررسی­ست و اتفاقی در موسیقی ایجاد نکرده است».

در این بین اما هنرمندان جدید و قدیم بسیاری با یکدیگر هم عقیده­اند که مسائل مالی و نگاهی کاملاً تجاری به مقوله هنر باعث گردیده است تا شکاف و فاصله عمیقی بین هنرمندان بوجود آید و هنرمندان بدون در نظر گرفتن ذائقه مخاطبین خود تنها به فکر کسب درآمد بیشتر باشند و همین امر دلیلی گردد برای عدم خلق ایده­ای نو و تازه. بهزاد توکلی که نوازنده سه­تار، نویسنده ، ازشاگردان محمد رضا لطفی و مدیر برنامه­های اوست ، معتقد است « در حدود ده الی پانزده سال پیش موسیقی در متن فعالیت هنرمند بود، او نیر بر این اعتقاد است که مسائل مالی و عدم تعادل بین هنر و تجارت از جمله مهمترین عواملی بوده که باعث گردیده است تا دیگر خبری از تولد آثار ماندگار در عرصه موسیقی نباشد».

بهروزی­نیا نیز نظر مشابهی با سایر هنرمندان دارد : « نمی­توان تاثیر مسائل مالی را در عدم ماندگاری آثار و آلبوم­های موسیقی نادیده گرفت. مسئله­ای که در بین هنرمندان آن دوره مطرح نبود؛» زمانیکه علت را از هنرمندان جوان­تر نیز جویا گشتم به نظرات مشابهی در این زمینه دست یافتم؛ این عزیزان نیز مسائل مالی را یکی از مهمترین عوامل عدم ماندگاری آثار می­دانستند.

جهانبخش رستمی یکی از این هنرمندان است که در سخنانش مباحثی نو از مسائل و مشکلات مالی را مطرح می­نماید، از سخنان تند و تیز این نوازنده تنبور می­توان عمق فاجعه را دریافت : « مسائل مادی برای اساتید موسیقی­مان تبدیل به اولویت شده است ، آنها حاضرند با هر نوازنده و خواننده­ای که پول کمتری بخواهد کار کنند، عمق فاجعه آنجاست که یک هنرمند تازه­کار بخواهد از نظر مادی استاد را حمایت نماید، آنجاست که می­شود نور دیده و یکی یکدانه آقای استاد.» اگر چه اظهارات این عضو آکادمی موسیقی شرق لندن کوتاه است ، اما خبر از فاجعه­ای می­دهد که باعث می­گردد تا هنرمند نه تنها هیچ­نگاهی به ارزشمند نمودن یک اثر نداشته باشد بلکه تنها هدفش از یک اجرا کسب درآمد بالای مالی بوده باشد و بس ...

 

* پایان ایده­ها، زمینه­ای برای نبود خلاقیت


اگر چه مسائل مالی باعث می­گردد فضای صمیمیت بین هنرمندان از بین برود و متعاقب آن روح معنویت از هنر نقش بربندد، اما برخی معتقدند دورانی که در آن بسر می­بریم دوران به سر آمدن ایده­هاست؛ از هنرهای اصیلی چون خوشنویسی گرفته تا سایر هنرها که جنبه بین المللی و جهانی دارند و بیشترین تولیدات سمعی و بصری به عوام و مردمی که آشنایی چندانی با هنر ندارند اختصاص یافته است ناگفته نماند که در مورد موسیقی قضیه اندکی متفاوت­تر می­نماید، بسیاری از هنرمندان جدید و قدیم برای آنکه آثار خود را مانگار نمایند دست به تحولاتی در موسیقی خود زده­اند که گاهی موفق نیز بوده است، به عنوان مثال می­توان کیهان کلهر را نمونه هنرمندان موفقی دانست که با خروج از قواعد و قانون­های دست و پا گیر موسیقی ایرانی ، آثار خود را نه تنها در میان مردم کشور خویش ماندگار کرده که چهره­ای بین المللی بدان بخشیده و جهانیان را به تحسین واداشته است ؛ علاوه بر آن کوشیده است تا با این حرکت خود موسیقی و ساز ایرانی را در میان سایر مردم جهان جانی تازه بخشد.

مجید درخشانی بر این اعتقاد است که ایده هیچگاه در هنر تمام نشده است و رنگ و بویی دگر گرفته است : « من خودم فکر می­کردم که پس از مرگ بنان آواز در موسیقی ایران تمام شد اما دیدم اینگونه نبود و یا بعد از رفتن محجوبی و خالدی و بزرگانی از این دست فکر این را هم نمی­کردیم افرادی مثل علیزاده و لطفی متولد شوند و موسیقی ایرانی را به بهترین نحو حافظ و نگهبان باشند.»

حسام اینانلو نوازنده کمانچه و از شاگردان اردشیر کامکار، محمد لطفی و سامر حبیبی بر این اعتقاد است که « ایده در هنر به اتمام نرسیده است، اما این بستر اجتماعی­ست که انسان  ایده­مند را به جامعه معرفی نمی­کند». یکی از مهمترین شرایط نقش بستن ایده­ای در ذهن یک هنرمند؛ مجموعه شرایط است که او در آن قرار گرفته و زندگی می­کند که ممکن است اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتا هنری باشد؛ خواندن شعری توسط شاعر به نحوی که انقلابی در هنرمند ایجاد کند و یا هر جرقه­ای در ذهن وی برای خلق ایده­ای زده شود می­تواند اثری را پدید آورد که مانگار و جاوانه گردد البته نباید این نکته را فراموش نمود که تمرکز در فضایی آرام و به دور از هیاهوهای معمول جامعه ماشینی امروزی، بدون هیچگونه دغدغه فکری ، لازمه تفکر برای خلق اثری ایده ­مند است....

جمالالدین منبری نیز چون سایر هنرمندان ایده را در هنر هیچگاه فانی نمی­داند اگر چند ممکن است در دوره­ای کاهش پیدا کند؛ به اعتقا وی ایده ممکن است حتا تکراری نیز باشد اما اگر در زمان­ها و دوره­های مختلف ظهور کند جدید خواهد بود؛ ضمن اینکه تجربه­های تاریخی نشان می­دهد گاهی اوقات در شرایط سخت و دشوار خلق ایده و جذابیت در هنر توسط هنرمند ماندگارتر گشته و ارتباط بیشتری با مخاطب برقرار می­کند...

 

* تلفیق سازهای ایرانی و غربی به ایده­ای نو، درست یا غلط؟


تفکر پدید آوردن ایده­ای نو مسئله­ای بوده که ممکن است ذهن بسیاری از هنرمندان را به خود جلب نماید تا بدان طریق بتوانند با تولید اثری متفاوت در عرصه موسیقی، آن را ماندگار نموده و در حافظه موسیقایی مردم ثبت نمایند. اما بایستی توجه داشت نمی­توان هر حرکت متفاوت و هر تلفیقی را با نام نوآوری به مخاطب تحمیل نمود، و انتظار آن را داشت تا ماندگار نیز گردند به اعتقاد بهروزی­نیا یکی از مشکلات جامعه هنری و موسیقی دوران کنونی ما این است که همه با دستانی خالی به دنبال ایده هستند اگر قرار بر نوآوری باشد بایستی بر ابزاری که قصد استفاده از آن را داریم اشراف کامل داشته باشیم تا با تولید انرژی ماندگاری آن را نیز در تاریخ موسیقی ثبت نماییم.

در این بین برخی بر این عقیده­اند که دوران قرارگیری صرف در چارچوب موسیقی اصیل به سرآمده است و بایستی برای شناساندن موسیقی ایرانی در جهان این موسیقی با موسیقی سایر ممالک دنیا ترکیب گشته و در قالب تلفیقی نو از موسیقی کلاسیک غربی و اصیل ایرانی عرضه گردد تا به سبب نوین بودنش مخاطبین بیشتری را جذب خود نماید که همین امر نیز می­تواند یکی از رموز ماندگاری آثار موسیقی تولید شده امروزی در سالیان آتی باشد. یکی از موافقین تلفیق موسیقی ایرانی با سایر موسیقی­ها بهروزی نیاست : « ما هنرمندان در ایران ، خود را در یک حصار قرار دادیم، و اجازه نمی­دهیم موسیقی تکانی بخورد و تغییراتی در آن حاصل شود احساس می­کنیم تافته­ای جدا بافت هستیم و ارزش موسیقی­مان از موسیقی سایر ممالک بالاتر است. این چنین نباید نگاه کرد، اگر می­خواهیم تار ایرانی را مطرح کنیم باید آن را در بسته بندهای مختلف ارائه دهیم و موسیقی ایرانی را در کنار سایر موسیقی­ها بشنویم.»

اگر چند بسیاری دیگر همانند این هنرمند با نوآوری به شیوه­ تلفیق در موسیقی ایرانی موافقند و آن را یکی از راه­های ماندگار آثار موسیقایی در دورانی می­دانند که تمایل جوانان به سمت موسیقی­های غربی بیش از آثار تولید شده ایرانی و اصیل است، اما بسیاری دیگر نیز بر این اعتقادند تنها رمز ماندگاری موسیقی و حفظ آن و نیز مطرح نمودن آن در میان موسیقی­های سایر ممالک همانا پایبند بودن به اصالت موسیقی ایرانی و نوآوری در چارچوب دستگاه­ها و ردیف­های موسیقی است؛

مجید درخشانی از جمله مخالفین تلفیق سازهای غربی در موسیقی ایران بوده و معتقد است که موسیقی ایرانی بایستی با همان رنگ و لعاب شناخته شده از قدیم معرفی گردد. بنا بر اعتقاد او « اگر بخواهیم سازهای ایرانی­مان را با چند ساز غربی تلفیق کنیم و نام موسیقی ایرانی را نیز بر آن بگذاریم سخت در اشتباهیم چرا که موسیقی ایرانی تنها باید با ساز ایرانی مطرح گردد.»

اما هر این دو هنرمندان بر یک نقطه اتفاق نظر دارند و آن استفاده از افراد و کاربلدان این عرصه است. بهروزی­نیا معتقد است اگر قرار باشد هنرمندی تلفیق کند باید اشراف کاملی به موسیقی غربی داشته باشد تا بتواند از این طریق موسیقی ایرانی بهترین شکل ممکن را در جهان نشان دهد و آن را ماندگار نماید. در نقطه مقابل مجید درخشانی که از مخالفین تلفیق در موسیقی ایرانی­ست بر این عقیده است که موسیقی ایرانی بایستی از موسیقی هندوستان تاثیر بگیرد و با کمک هنر بداهه­نوازی و استفاده از نوازندگان بزرگی چون علیزاده و لطفی به گوش شنودگان سایر ممالک دنیا برسد. او معتقد است : «ذهن یک بداهه-نواز بایستی آنقدر فعال باشد تا بتواند با خلاقیت خود در آن لحظه بهترین موسیقی را به مخاطبین ارائه دهد ودر این دوره چه کسی بهتر از محمد رضا لطفی و حسین علیزاده، مسیری که علیزاده در      بداهه­نوازی طی می­کند مسیری است در چارچوب موسیقی اصیل، هم سازش اصیل است و هم موسیقی­ای که آن را ارائه می­دهد.»

از طرفی بهروزی­نیا معتقد است برای خلق یک اثر ماندگار در دوره کنونی بایستی از قواعد و قوانین دستگاه و ردیف عبور کرد؛ او معتقد است « ردیف­ها و دستگاه­های موسیقی همانند کلماتی در ادبیات یک کشور هستند که می­توان از آنها به عنوان دستور العمل استفاده نمود نه اینکه خود را پایبند این قوانین کرد. خلق یک اثر نیاز به نوآوری دارد و باید مسیری جدید را طی کنیم  که با آنچه در چند صد سال گذشته بوده است متفاوت باشد و باید متناسب با نیازهای روز باشد..»

 

* شرایط اجتماعی و مرگ اخلاق، دل­سردی و عدم فعالیت هنرمند


اما آنچه که هنرمندان کنونی را شاید بیش از عوامل ذکر شده در سطور بالا دل­سرد و خسته نموده است همانا شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه کنونی­ست، انحطاط اخلاقی، هجوم فرهنگ بیگانه و کمرنگ شدن اعتقادات از طرفی و نگاه عامیانه به هنرمند و ارج ننهادن به وی از سمت مردم و دولت از طرفی دیگر باعث گردیده است تا هنرمند بیش از گذشته احساس انزوا نماید و خود را تنها یابد، در نتیجه از میل و رغبتش برای ادامه کار و خلق آثار ماندگار کاسته می­شود. در این چنین جوامع تهی از معنویت، فعالیت یک هنرمند که تمام تفکرات ، خلاقیت­ها و  بارقه­هایی که در ذهنش برای تولید اثری زده می­شود و بر پایه معنویات و احساسات است متوقف گشته و در صورت عدم توقف نیز موفقیت چندانی حاصل نخواهد شد.

 

* ائتلافات هنرمندان و تاکید بر قدم گذاردن در مسیری انحرافی


انجام مصاحبه­های هنرمندان علیه یکدیگر مسئله­ایست که تازگی نداشته و کینه توزی و غرض ورزی­های مدام، سال­هاست جای خود را با همدلی و دوستی عوض کرده­اند یکی از آن یکی را شاگرد خود می­داند؛ آن یکی تکذیب می­کند؛ دیگری از رفیق سالیان دورش انتقاد می­کند که بدون اجازه من آهنگ مرا خوانده است، رفیق سالیان دور تکذیب می­کند و تنها در جوابش سکوت می­کند! هنرمندی دیگر با علم به اینکه کارهای جدیدش دیگر چنگی به دل نمی­زند اما هنوز تاکید دارد که روند فعالیتش هنوز همانی است که چند ده سال گذشته از او دیده­ایم.

در این بین سهم طرفداران در ایجاد حاشیه­های کاذب کم نیست؛ توهین­ها، غرض ورزی­های مدام علیه یک هنرمند و تعصبات بیهوده صحنه هنر را شبیه به میدان فوتبالی کرده است که طرفداران دو تیم به جای تشویق تیم خود، هواداران و تیم مقابل را مورد فحاشی قرار می­دهند.

اگر اهل هنر باشیم و اندکی اخبار رسانه­ها را در این زمینه دنبال نماییم با خیل موسیقی در هر روز مواجه می­شویم، قدم گذاشتن در چنین حاشیه­­ها و فضای مسموم قطعاً موسیقی ایرانی را دچار انحطاط خواهد نمود. جهانبخش رستمی در ادامه سخنان خود به نکته تامل برانگیزی اشاره می­کند « موسیقی در بین هنرمندان مان کاملاً موروثی گشته است؛ اساتیدمان حاضر نیستند جز فرزندشان فرد دیگری را تایید کنند».

هر چند در بین شاگردان یک استاد، فرزندان وی می­توانند به دلیل حضور در فضایی منبعث از خانواده­ای هنرمند، تاثیر پذیری بیشتری نسبت به سایرین داشته باشند و طبیعتاً نکات بیشتری را نسبت به سایر هنرجویان اکتساب نماید اما نباید این مسئله را فراموش نمود که شایسته سالاری از جامعه ایرانی رخت بربسته است.

 

* تاثیر ورود تکنولوژی درعالم هنر و نقش آن در عدم ماندگاری آثار


در سال­های قبل، آن زمان که هنوز تکنولوژی تا این حد وارد زندگی مردم نگشته و جای خود را در میان مردم تا به این حد تثبیت ننموده بود، هنر نیز همانند سایر مشاغل از روشی سنتی و مرسوم آن زمان بهره می­گرفت. سیستم ضبط آلبوم­ها بسیار سخت­تر از اکنون بود؛ همه­ی هنرمندانی که در تولید یک اثر مشارکت داشتند بایستی برای ضبط استودیویی در محل حضور بهم می­رساندند و همچون یک کنسرت، شروع به نواختن می­کردند. همین دقت در امور که لازمه همدلی و همنشینی هنرمندان حتا در ضبط­های استودیویی بود، باعث می­گردید تا اثری ماندگار و جاودانه گردد.

اکنون اما اینگونه نیست ، برای ضبط یک آلبوم موسیقی ممکن است حتا هنرمندان همدیگر را برای یکبار نیز ملاقات ننمایند؛ آهنگساز نت­های مربوط به هر نوازنده را جداگانه در اختیارش قرارداده و آن نوازنده به تنهایی هر زمان که دوست داشت در استودیو حاضر می­گردد و   بخش­هایی که متعلق به وی است را نواخته و می­رود. ... مابقی کارها بر عهده سیستم­های کامپیوتری­ست،که وظیفه میکس و گذاردن صدای هر ساز در جای خود را دارد تا آلبومی بوجود آید... حضور تکنولوژی این بار اگر چند به پیشبرد اهداف و کارها کمک شایانی کرده است اما در نقطه مقابل عوارضی نیز داشته است که بر آن اشاراتی داشتیم.

حسام اینانلو معتقد است در عین حالی که از تکنولوژی و امکانات فراوانی که در اختیار داریم بایستی استفاده صحیح و اصولی نماییم ، نباید سنت را نیز به کل بدور بیاندازیم و فراموش نماییم این نوازنده کمانچه سنت را لازمه رسیدن به مدیریت می­داند.

در این میان البته شایسته است از مزایای تکنولوژی نیز سخن به میان آید؛ اگر چند در سطور بالا تاثیر منفی ورود تکنولوژی به بدنه سنت نقد گردید اما نباید فراموش کرد که راحتی کار ، کیفیت بالای ضبط ، تسریع در انتشار اثر و پایین آمدن ضریب اشتباهات، از مزایای دنیای بیکران تکنولوژیست که در صورت محقق گشتن شرایط جهت خلق یک اثر می­تواند نقش بسزایی در ماندگاری آن ایفا کند.

در این مقاله قصد آن داشتیم تا با بررسی شرایط پدید­آمدن یک اثر ماندگار و کالبد شکافی دلایل عدم ماندگاری آثار تولید شده در دهه اخیر و شنیدن نقطه نظر اساتید و هنرمندان جدید و قدیم موسیقی ایرانی، به دیدگاه مشترکی دست یابیم و در صدد رفع ایرادات و موانع پیش­رو برآییم. در این زمینه دریافت نقطه نظرات مشترک هنرمندان و دیدگاه­ها و       دغدغه­هایشان اگر چند در برخی موارد نیز تضاد یکدیگر بود اما می­تواند به نحوی راه­گشای امور و چراغ راهی برای ادامه مسیر باشد. در این میان قضاوت را بر مخاطبین و هنر دوستان عزیز واگذار می­کنیم تا خود با مقایسه آثار تولید شده دهه پنجاه تا هفتاد با آثار اخیر در دهه هشتاد و نود در مورد ماندگاری و یا عدم ماندگاری آنها نتیجه گیری نهایی را اتخاذ و خود قضاوت کنند که آیا براستی آثار تولید شده این دوره در مقایسه سنوات قبل می­توانند مانا گردند یا خیر...

 

با اندکی ویرایش

منبع : ماهنامه گزارش موسیقی شماره 52

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : پنجشنبه , ۲۹ فروردين ۱۳۹۲

سال روز تولد علی رستمیان:

 

20 فروردین ماه به سال 1328 سال روز تولد استاد علی رستمیان (تهران) :

علی رستمیان

استاد تاج اصفهانی نخستین استاد او در آموختن آواز بود و البته پیشتر نزد علی ساغری، از نوازندگان تار، مقدمات موسیقی را آموخته بود. استاد محمود کریمی نیز ناآموخته های استاد تاج اصفهانی را برای علی رستمیان تکمیل کرد. او ردیف های آوازی و مرکب خوانی را نزد محمدرضا شجریان، سبک آواز اصفهان را نزد حسن کسایی، تئوری موسیقی و تلفیق شعر و موسیقی را نزد شاعر گرانقدر هوشنگ ابتهاج و سلفژ را نزد حسین علیزاده آموخت. نوارهای چارباغ، مویه، بامدادان، خزان عشق از آثاری است که با صدای او منتشر شده است.

  • نویسنده : مدیر
  • تاریخ انتشار : سه شنبه , ۲۰ فروردين ۱۳۹۲